احمد بن محمد ميبدى
257
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
و ترسايان هركس از اينان به خداوند و روز رستاخيز ايمان آورد و كار نيكو كند ، هيچ ترس و بيمى بر ايشان نيست و هرگز اندوهگين نخواهند بود . 70 - لَقَدْ أَخَذْنا مِيثاقَ بَنِي إِسْرائِيلَ وَ أَرْسَلْنا إِلَيْهِمْ رُسُلًا كُلَّما جاءَهُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوى أَنْفُسُهُمْ فَرِيقاً كَذَّبُوا وَ فَرِيقاً يَقْتُلُونَ . ما از فرزندان يعقوب پيمان ستديم و رسولانى به آنها فرستاديم ، و هروقت كه فرستادهاى چيزى را كه بر خلاف ميل و هواى نفس آنها بود براى آنها مىآورد ، گروهى آن را تكذيب و گروهى ديگر آنها را مىكشتند ! 71 - وَ حَسِبُوا أَلَّا تَكُونَ فِتْنَةٌ فَعَمُوا وَ صَمُّوا ثُمَّ تابَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ ثُمَّ عَمُوا وَ صَمُّوا كَثِيرٌ مِنْهُمْ وَ اللَّهُ بَصِيرٌ بِما يَعْمَلُونَ . آنان گمان كردند كه هرگز آزمايش نخواهند شد اين بود كه كور و كر شدند ، پس از آن خداوند توبهء آنان را پذيرفت ، باز بسيارى از آنها كور و كر شدند و خداوند به آنچه اينان مىكنند بينا است . ( تفسير ادبى و عرفانى ) 65 - وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْكِتابِ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا . آيه . اين آيت اشاره به بيان فضيلت و شرف محمّد است بر اهل كتاب ، چونكه آمرزش مؤمنان را بر تقوى بست و آن را در مغفرت و رحمت شرط كرد و مقتضاى دليل خطاب آنست كه هركه را تقوى نيست مغفرت هم نيست و اينكه فرمود خداوند اهل تقوى و اهل مغفرت است براى آن است كه از وى ترسند و تقوى پيشه كنند ، پس اگر تقوى نبود ، سزاوار است كه بنده را بتفضّل خويش ببخشايد و اين است شايستهء خداوندى و مهربانى و بندهنوازى ! كه آنچه كند به سزاوارى و شايستگى خود كند نه به استحقاق بندگان ! 66 - وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِيلَ . آيه . شگفت آنكه عالميان پيوسته دربند روزى فراخند و در آرزوى لذّات اين دنيا ! ليكن راه بدست آوردن نمىدانند و به تهيهء اسباب آن راه نمىبرند ، خداوند در اين آيت مىگويد : اگر مىخواهى رحمت و نعمت ما از بالا و نشيب و از راست و چپ روى به تو كند تو روى به طاعت ما آر و تقوى پيشه كن ، تو روى در كار ما و در فرمان ما آر ، تا ما كار تو را درست كنيم كه هركس با خداست خدا هم با اوست ، هركس تقوى پيشه كند روزى او بىحساب رسد . 67 - يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ . آيه . اين نداى خداوند كه بنام رسالت است شريفتر است از ديگر نداها ، زيرا درجهء رسالت بالاتر از درجهء نبوّت است و رسالت را قومى است مخصوص و هركس كه رسول شد نبىّ نيز هست ليكن هر نبىّ رسول نيست ، چنان كه انبياء را بر اولياء شرف است رسولان را هم بر انبياء شرف است ، وحى انبيا براى خود آنها است ليكن وحى رسولان رساندن به مردم است و اين وحى بر دو قسم است : يكى بيان احكام شريعت و حلال و حرام و ديگرى ذكر اسرار محبّت و حديث دل و دل آرام ، ازاينرو جبرئيل هرگاه براى بيان شريعت آمدى به صورت بشر بودى و حديث دل در ميان نبودى ! آن ندا مىگويد : اى محمّد ، احكام شرايع دين را به خلق رسان و هيچ وامگير ، ليكن حقيقت رسالت و اسرار محبّت نه بر اندازهء طاقت ايشان است كه آن مشرب خاص تو است ، ما آنچه بايد به دل تو رسانيم خود رسانيم . اين بود كه در آن موقعها جبرئيل با چهرهء روحانى فرود آمدى نه به صورت بشر ، كه همى به دل پيوستى و راز و ناز با دل او بگفتى ! چنان كه فرمود : روح الامين به قلب محمّد نازل شد ، تو گوئى آن حضرت در آن حالات ، همه دل بودى و آن دل همه سر بودى و آن سر